السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
122
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )
بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ . إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ؛ ما دو شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده ، پس در ميان ما به حق داورى كن و منحرف مشو ، و ما را به راه راست هدايت كن . اين برادر من است كه نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم . مىگويد : آن را هم در اختيار من بگذار و در سخن با من درشتى مىكند . » داود بر عليه متشاكى شتاب كرد و گفت : « لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ ؛ او با درخواست افزودن ميش تو بر ميشهايش ، بر تو ستم كرده است ! » او از شاكى دليل نخواست ، و به متشاكى توجه ننمود و نپرسيد : پاسخ تو چيست ؟ و اين خطاى داورى او بود ، نه آنچه شما به سوى آن رفتهايد . آيا سخن خداى عزوجل را نمىشنوى كه مىفرمايد : يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ؛ اى داود ما تو را خليفهاى در زمين قرار داديم . پس در ميان مردم ، به حق داورى كن . » [ راوى گويد : ] گفتم : اى زاده رسول خدا ! پس داستان او با اوريا چيست ؟ فرمود : « زن در دوران داود اگر شوهرش مىمرد يا كشته مىشد ، پس از او هرگز ازدواج نمىكرد ، و اولين كسى كه خداوند عزوجل ، ازدواج با زنِ شوهر از دست داده را براى او روا دانست ، داود بود . . . » « 1 » در داستان داود عليه السلام ، روايت ديگرى از اميرالمؤمنين على عليه السلام است كه فرموده : « اگر فردى را پيش من آوردند كه بگويد داود با همسر اوريا ازدواج كرده ، دو حد بر او جارى مىكنم : حدى براى نبوت و حدى براى اسلام . » « 2 » يعنى : اگر كسى بگويد داود پيش از شهادت اوريا با همسر او ازدواج كرده است . در روايت ديگرى است : « هر كس داستان داود را ، بدان گونه كه قصهپردازان روايت مىكنند ، روايت كند ، يكصد و شصت تازيانه بر او مىزنم . [ حد قذف هشتاد تازيانه است ] . و در روايت ديگرى است : « اين حد افترا بر انبياست . » « 3 » صدوق همانند روايت اول را از امام صادق عليه السلام نيز ، روايت كرده است .
--> ( 1 ) . بحار ، ج 11 ، ص 73 ، به نقل از امالى صدوق ، ص 90 - 92 و عيون اخبار الرضا ، ص 108 . ( 2 ) . تفسير مجمع البيان و نور الثقلين در تفسير آيه ، و تنزيه الأنبياء سيد مرتضى ، ص 92 . ( 3 ) . تفسير خازن و فخر رازى و نور الثقلين در تفسير آيه .